محمد تقي المجلسي (الأول)

82

يك دوره فقه كامل فارسى (فارسى)

و او هيچ نگويد سكوت او اذن نباشد و جائز باشد او را بعد از ان فسخ بيع كردن و حاكم را ميرسد بيع مال طفل گاهيكه پدر و جد و وصى نباشند و مال سفيه و مفلس و غائب و شرط است كه مشترى مصحف مسلمان باشد و همچنين مشترى بندهء مسلمان مگر انكه بر او ازاد گردد همچو پدر و مادر و فرزند و اگر ملك خود و ملك ديگرى بفروشد بيع ملك بايع صحيح باشد و ان ملك ديگر مالك مخيّر است كه اجازت دهد يا فسخ نمايد و چون فسخ كند مشترى را رسد كه انرا نيز فسخ كند و بها را بخش كنند بر هر دو قيمت هر دو ملك چون مشترى فسخ نكند و چون كسى ملك ديگرى را بفروشد و بتصرّف مشترى دهد و مالك عين المال خود را بستاند رجوع كند مشترى بر بايع ببهائيكه داده و بنقصانى بكه او را شده همچو خرج عمارت اگر ندانسته باشد كه غصب است ركن سوّم مبيع و ثمن است واجب است كه اينها را مالك باشند و نقصانى در ملكيت انها نباشد پس صحيح نباشد بيع وقف مگر انكه خراب شود و سبب خلاف و نزاع گردد ميان ارباب ان و نه بيع مادر فرزند مادام كه فرزند زنده باشد مگر انكه خواجه او مفلس باشد و بهاى ان بر ذمه خواجه باشد و بايع مطالبه نمايد و نه بيع رهن مگر باذن مرتهن و واجب است كه قدرت بر تسليم اينها باشد اگر متعيّن باشد پس بيع بندهء گريخته تنها درست نباشد و صحيح است اگر ضم كند با چيزى ديگر كه صحيح باشد بيع ان و چون چيزى را ضم كند و قبض بنده ميسّر نگردد مشترى را هيچ رجوعى نباشد بر بايع و تمامى انچه بايع گرفته در مقابلهء انچيز باشد كه ضم شده و صحيح است بيع مرغى كه ميپرد گاهى كه عادت بازگشتن داشته باشد و واجب است كه قدر هر دو معلوم باشد پس اگر بفروشد خرمنى يا جوالى از غلّه كه قدر ان معلوم نباشد يا چيزيرا بيك مشت تنكه يا اشرفى كه معلوم نباشد كه چند است صحيح نباشد و اگر چه مشاهد باشد و چيزى را كه كيل ميكنند يا وزن مينمايند يا ميشمارند بايد كه قدر ان بان وجه معلوم باشد پس اگر بفروشند يكى از اينها را بگزاف صحيح نباشد و اگر چه بيند و كافيست مشاهده در بيع زمين و جامه و احتياج بمساحت ندارد و چيزى كه مقصود از ان طعم است يا بوى ناچار است كه بچشند يا ببويند و اگر به وصف بفروشند و جائز باشد پس اگر عيبدار بيرون ايد مخيّر است مشترى كه رد كند يا ارش بستاند و اگر دست زده باشد رد نتوانكرد ارش بستاند و همچنين چيزى كه ازمودن ان بفساد انجامد همچو خربزه و خيار و اگر عيبدار بيرون ايد و انرا قيمتى نباشد همچو تخم مرغ بريان رفته بيع باطل باشد و مشترى تمام بها بستاند از بايع و همچنين واجب است كه هر يك از مبيع و ثمن معلوم باشند بمشاهده يا بوصفيكه از جهالت بيرون ايد و اگر به وصف بفروشند مشترى را خيار باشد اگر نه بان وصف باشد و جائز است بيع چيزى مشاع از چيزى معلوم همچو نصف و دو دانگ و جائز نيست بيع بچه در شكم و شير در پستان و پوست بر پشت گوسفند و ماهى در نيستان و جائز است بيع پشم بر پوست گوسفند و مشك در نافه و اگر چه نگشوده باشند و كم كردن ظرف همچو مشك عسل و روغن انقدر كه احتمال ان دارد باب دوّم در انواع مبيع و ان